آیا می توانید بهترین فیلم های هر ژانر سینمایی را نام ببرید؟! جذابیت سینما از تنوع آن سرچشمه می گیرد و فیلم های باکیفیت سینمایی در کلیت نامحدود خود از رنگ ها و سایه های بسیاری برای ساخت تاروپودی جراب و فریبنده استفاده می کنند که به آن دنیایی چند فرمی از لحظات هوشمندانه و سرگرم کننده می بخشد. این دنیای رازآلود باید با هر جهت گیری فلسفی متناسب و سازگار بوده و حتی پردرخواست ترین حس های زیبایی شناختی را نیز اغنا سازد. اگر چه هر فیلمی معمولاً شخصیتی تک بعدی را به نمایش نمی گذارد، ترکیب درام با کمدی و جایگزینی مکرر اکشن با نمایش های شاعرانه کم تحرک باعث شده که گاه در تشخیص ژانرهای سینمایی با مشکل مواجه شویم.

به گزارش مووی مگ به نقل از روزیاتو، هر یک از ژانرهای سینمایی فیلم های دیدنی و بی نقصی در خود دیده است که در طول سال ها فعالیت سینما خلق شده اند اما در این مطلب قصد ما این است که فیلم هایی که در هر ژانر بر قله ژانر خود قرار می گیرند را به شما معرفی کنیم. چه دنیای سینما را به طور جدی و حرفه ای دنبال کنید و چه تنها علاقمندی کلی و ساده ای به دنیای سینما و فیلم سازی داشته باشید، بدون شک فیلم های زیر فیلم هایی هستند که در ژانر خود از بهترین آثار بوده و باید در فهرست تماشای شما قرار داشته باشند.

۱- بهترین فیلم ژانر کمدی: روشنایی های شهر (۱۹۳۶)

citylightsfull w700

“یک روز بدون خندیدن روزی است که تلف شده است”. این جمله یکی از مشهورترین و عمیق ترین سخنانی است که چارلی چاپلین به زبان آورده است که دیدگاه خوشبینانه او را منعکس کرده و دیدگاه عمیق او نسبت به زندگی را نشان می دهد. این ولگرد آواره در طول فیلم هایش، سفرهای روحانی بسیاری را در قلمرو دنیوی زندگی انسان و سخت ترین لحظات آن انجام داده است. با بررسی زندگی روزمره مردم عادی و مواجهه با درد و مشقت های معمول عصر خود، چارلی چاپلین استعداد ناب و بی نظیری در تبدیل درام آشکار زندگی به یک کمدی مفرح اما عمیق داشت.

البته در اثر افسانه ای و بی مثال کمدی «روشنایی های شهر» (City Lights) نیز ولگرد کوچولو محبوب ما بار دیگر در نقش یک شخصیت فقیر و مفلوک ظاهر می شود. دختر گلفروش زیبایی که محبوب اوست نیز دختری فقیر است. نابینا بودن او اجازه نمی دهد که ببیند چارلی یک مرد نادیده گرفته شده و به حاشیه رانده شده است که به طور سیستماتیک توسط دنیای ثروتمندان مورد تمسخر قرار می گیرد. قلب مهربان او اما به این دختر زیبا اجازه می دهد که عشق عمیق و یکباره اش به این مرد بدون جایگاه اجتماعی را ابراز کند؛ مردی که فارغ از هر خودخواهی و خودنمایی برای دادن یک زندگی بهتر به دخترک تلاش می کند.

رفته رفته در طول فیلم، نه برای اولین بار اما در اندازه ای بی سابقه، یک نفر عاشق جذابیت سکوت، عشق به زندگی، تقلیدهای تلخ اما دوست داشتنی چارلی می شود. این کمدین افسانه ای نابغه از طریق حرکات کمیک بی مثال و کلیشه ای نشده و تصویر سازی ساده انگارانه اش از جامعه معمولی و دشواری های آن، ساده ترین اما عمیق ترین نیازهای انسان را مورد کنکاش قرار می دهد. اگر چه وارد کردن صدا و موسیقی در این فیلم برای چاپلین میسر بود اما حرکات بی صدای پرمعنی چاپلین که سبک مورد علاقه وی بود به ما تلقین می کند یک لبخند از ته دل می تواند بهترین پاسخ به غم های زندگی باشد.

۲- بهترین فیلم ژانر درام: دزدان دوچرخه (۱۹۴۸)

bicycle thieves image w700

فیلم «دزدان دوچرخه» (Bicycle Thieves) ساخته ویتوریو دسیکا توسط اغلب کارشناسان حوزه سینما به عنوان یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینما شناخته می شود. تماشای آن برای بارها و بارهای متوالی حتی پس از گذشت این همه سال نیز لذت بخش است، فضای فرازمانی فیلم و بازی های واقعی و تکان دهنده بدون تغییر بازیگران، ثابت می کند که این شاهکار سینمایی باید جایگاهی خاص در میان بهترین فیلم های تاریخ سینما داشته باشد. به عنوان یک فیلم درام کامل و مطلق که در مسیری دردناک بین محرومیت و شرافت در حرکت زیگزاگ وار است، «دزدان دوچرخه» دسیکا براحتی بر قله بهترین فیلم های درام تاریخ سینما قرار می گیرد.

در ایتالیای پس از جنگ جهانی دوم، فروپاشی اقتصادی موجی از فقر و فلاکت اجتماعی را در سراسر کشور پراکنده و بیش از همه پایتخت شلوغ کشور را درگیر خود کرده است. ریچی، که پدر یک پسربچه نیز هست برای مدت طولانی است که بیکار مانده و هر روز به سختی تلاش می کند تا کاری پیدا کرده که ناچیزترین دستمزدی برای وی در پی داشته باشد. در نهایت او کاری پیدا می کند که برای انجام آن به یک دوچرخه نیاز دارد اما شادی او از پیدا کردن کار دوام چندانی ندارد زیرا خیلی زود دوچرخه اش را به سرقت می برند. زندگی تنها در تعقیب رویاهای بزرگ و ماجراجویی های قابل توجه نیست. در اغلب موارد، زندگی تلاشی برای بقا و زنده ماندن است.

این فیلم قدرتمند و تاثیرگذار شالوده و معنای شادی و لذت را به طور کلی تغییر می دهد و یکی از دردناک ترین، ماندگارترین و پرمعناترین صحنه های تاریخ سینما را به تصویر می کشد: ریچی برای بیکار نشدن و از دست ندادن کاری که تازه بدست آورده تصمیم می گیرد که دوچرخه ای بدزدد. وی بعد از این که هدف خود را مشخص می کند مدت زیادی بی هدف دور این دوچرخه می چرخد انگار که هیچ هدفی ندارد. در این لحظه ریچی با خود چه فکری می کند؟! جواب این سوال را با تماشای فیلم خواهید فهمید: به تصویر کشیدن و درک افکار ریچی در آن لحظه هم آسان و هم دشوار است، دردی که از دل ریچی بیرون آمده و بر قلب تماشاگر می نشیند.

۳- بهترین فیلم ژانر عاشقانه: برخورد کوتاه (۱۹۴۵)

600full brief encounter screenshot w700

زن داستان لحظات سخت و احساسی را در کافه ایستگاه قطار می گذراند، جایی که هر لحظه قطاری از راه می رسد و قطاری می رود. چشم های باز و مشتاق اِما به دریای عاطفی عمیقی از درماندگی باز می شود و ظاهر او به سایه یک زن در حال فرار می ماند. او سوار قطار می شود و در آنجا با یک فرد ناشناس و پرحرف آشنا می شود و بدین وسیله سعی می کند در درون ذهن آشفته خود مکانی امن پیدا کند. در راه بازگشت به خانه وی داستان آخرین برخورد کوتاه خود با همسرش را بازگو می کند،مردی که در همان نزدیکی سرپا ایستاده است.

هیچ شرایط دراماتیکی در زندگی شخصیت اِما وجود ندارد. او از اولویت های طبقه متوسط و یک امنیت احساسی در ازدواج موفق خود لذت می برد. شوهرش مردی فیلسوف و پدری خوب برای پسر کوچکشان است. هیچ بهانه ای وجود ندارد: او به یکباره با مردی آشنا شده و شیفته او می شود. او نیز میانسال و متاهال است اما چیزی نمی تواند احساس متقابل آن ها را متوقف سازد. تجربه کردن لحظاتی متناقض با عشق جدیدش باعث می شود که اِما نتواند بر احساسش غلبه کند و اختیار از کف می دهد. فیلم «برخورد کوتاه» (Brief Encounter) از شاهکارهای دیوید لین گذرا بودن آشنایی ها و خاطرات و البته ثابت ماندن زندگی را نشان می دهد.

هر لحظه قطاری می آید و می رود و معشوق اِما نیز برای همیشه با یکی از این قطارها خواهد رفت و این چیزی است که نمی توان آن را تغییر داد. عشق چیزی است که در یک نگاه شکل می گیرد و اوج ناپایدار یک احساس عاطفی است. از طرف دیگر نگاه خاص شوهر از آن سوی اتاق همان زندگی است و دیوید لین با کنار هم قرار دادن این دو موضوع واقعیت یک رابطه عاشقانه را تفسیر می کند.

۴- بهترین فیلم ژانر جنگی: اکنون آخرالزمان (۱۹۷۹)

intro 1507899136 w700

فیلم «اینک آخرالزمان» (Apocalypse Now) فرانسیس فورد کوپولا با درخت های بلندی شروع می شود که بسیار استوار به نظر می رسند اما قبل از آن که چشم به هم بزنید یک بمب ناپالم فرود آمده و تمامی ان سبزی و زیبایی را به سرخی و آتش مطلق تبدیل می کند. از همان لحظات اول فیلم، کوپولا شما را مسحور خود می کند، تماشای فیلمی در مورد نابودی درونی انسان، دیوانگی که باعث آن می شود و دیوانگی که متعاقباً از آن شکل می گیرد، فیلمی که شما را برای تماشای شکنجه و نفرت آماده می سازد. کوپولا از طریق فیلم خود به طور همزمان محملی را برای تجربه شکاکیت و لذت فراهم می کند.

صدای بلند و گاه گوشخراش مارتین شین، خطرناک بودن جسمی و روحی ماموریت او را در گرداب ویتنام و در منطقه ای مملو از جنگ و کشتار به تصویر می کشد. وی به شدت به کشتن ژنرال والتر کورتز که در روستایی در کامبوج برای خود حکومتی خودمختار و خودکامه تشکیل داده متعهد است. سروان ویلارد وارد قلمرو تنفر مضمحل کننده شخصیت و خشونت اجباری می شود که ویرانی شخصیت و عاطفی او را در پی دارد. عواقب جنگ برای قربانیان و سرزمین آن ها بسیار مخرب و شاید برای همیشه ماندگار باشد اما جنبه روانی آن بسیار بدتر از جنبه های فیزیکی است. «اکنون آخرالزمان» به طور ویژه بر روی روانشناسی ترسناک و ویرانگر جنگ تمرکز دارد و بیننده را به درک شخصیت ها و شرایط اطراف آن ها وا می دارد.

۵- بهترین فیلم ژانر حماسی: یوزپلنگ (۱۹۶۳)

il gatopardo o leopardo visconti ccb1 610x431 w700

فیلم های تاریخی معمولاً وظیفه سنگینی بر عهده دارند: آن ها باید در مورد واقعیت های تاریخی بسیار دقیق و بدون دستکاری عمل کنند و از آن مهم تر این که باید شرایط و حالات روانشناسانه آن دوران را بازنمایی کنند. فیلم تاریخی و حماسی «یوزپلنگ» (The Leopard) ساخته لوچیانو ویسکونتی یکی از بهترین فیلم های سال ۱۹۶۳ از لحاظ زیبایی شناختی بود که به راحتی تمامی این پیشنیازها را داشت. سال ۱۸۶۰ است و انقلابی بزرگ قرار است که ایتالیایی چند تکه شده را متحد سازد و در نهایت کشوری واحد، قدرتمند و مستقل و البته عدالت پیشه را بنیان نهد.

اما طبقه بورژوازی از شرایط موجود راضی است و تغییر در ساختار طبقاتی کنونی جامعه آن ها را در وحشت فرو می برد. این فیلم بر روی شخصیت شاهزاده دون فابریتزیو سالینا متمرکز است، شخصیتی آریستوکراتیک که چشم های زیبای او همواره آینه ای تمام نما از قلب صادق، محروم شده و نگران اوست. از طریق یک داستان حماسی، ویسکونتی به بیننده القا می کند که هیچ سیاه و سفید مطلقی در زندگی وجود ندارد به ویژه زمانی که تغییری شگرف رخ داده که برای جامعه بسیار مهم و نگران کننده است. شاهزاده سالینا به عنوان یک چهره اجتمااعی، یک شخصیت سیاسی اقتصادی قدرتمند است که مخالفتی ظاهری با انقلاب در حال شکل گرفتن دارد. اما به عنوان یک شخص اجتماعی، سالینا بیش از پیش در می یابد که این تغییر برای نابود نشدن جامعه ضروری است.

 

 

 

 

در همین ارتباط بخوانید :

بهترین فیلمهای ژانر وسترن که نباید دیدن آنها را از دست دهید! + تصاویر

بهترین فیلم های ترسناک سال 2017 از نگاه منتقدان + تصاویر

انستیتو فیلم آمریکا بهترین فیلمها و سریالهای 2018 را معرفی کرد

بهترین فیلمهای ژانر جاسوسی که باید آنها را ببینید!